تبليغاتX
آه ... بخار ... خدا

 

و اما آزادي...؟!

 

به كسي نگيا...!

نوشته شده توسط سروش در 88/03/24 |

ای خدای مهربون دلم گرفته...!

 

خدا می خواست امتحانم کند. ولی خداجون امتحانت خیلی سخت بود...خیلی سخت... .

دلم گرفته ازاین رویای غمگین وسرد. از رویایی که آدمهای تو اجازه ام نمی دهند که بگویم. رویایی که غمگین شده است ومن توانایی گرمی بخشش را ندارم. رویایی که شبم را رنگین می کرد.

دلم گرفته، ازآسمان، که دیگر برایم نمی بارد. آن وقتها وقتی دلم می گرفت باران می بارید ومن زیرباران قدم میزدم، زمانی می شد که باهم می خندیدیم. ولی انگار حالا همه با من قهراند و همه فکر می کنند من قهرم. دیگر حوصله هیچ چیز را ندارم. من نه از سنگم. قلبم از نرم نرمک میپژمرد و هیچ کسی نیست که دراین سرزمین مرا یاد کند. تنم سخت است و دلم ... .

دلم گرفته از زمین و زمان. دلم گرفته... . خنجرکی که برسینه ام خورده و مرهمش نوش دارو ست و پادشاه کیکاووس.

من از نزدیک خورده ام، من مرده ام وهیچ کسی نیست که بداند و درک کند. من نه شادم و نه خوشحال. من نه سبز  و نه خرم. من نه آنم و نه این. و من هیچم و هیچ من.

دلم گرفته از خودم. از کلام و همنفسم. از درد و درمانم. از زخم و لبهایم و از قلب و اشک هایم. کلامم بر همنفسم می تازد. دردم را درمان فراموش شده است. زخمم را بوسه ام بر لب نیست. و قلبم که اشکم را نه به شادی و نه از غم، زمنزل گاه خود بیرون می راند. و من باز تنهای تنهایم. همانند 21 سال و 2 ماه و 10 روز پیش. همانند ... همین حالا. من تنهای تنهایم و هیچ کسی نیست که مرا دراین تنهایی یاری کند.

دلم گرفته از خدا...آره از خدا هم دلم گرفته. چون خداهم کمکم نمی کنه. هر که درکلبه ی تنهاییم آمد ، خود گم شد و نتوانست برتنهاییم یاوری باشد. هر که آمد بر دلم تاخت و خاکی بلند کرد و با چوب سواری اش لکه زخمی بر دلم گذاشت و تاخت. من خدارا داشتم. خدا را دوست می انگاشتم وخدا مرا دوست می داشت. به دلم بد افتاده. به دلم ناخلف راه داده. من دلم ازدروغ بیزاراست، نمیدانم چرا دروغ را به لبم فرستاده. خدایا! نازنینم! بهترینم! یاور شبهای بی کسی ام. جز توکسی که از دلم خبر ندارد. جز تو کسی که از من کلامی ندارد. جز تو کسی که مرا ادراکی ندارد...چرا اینگونه بر سرم می کنی؟... چرا بر دلم تار رسوایی می زنی. گله کردم چون گله مندم. بی اشکم چون یک مردم. قدم می زنم چون غرورم را دوست دارم. ولی برای من، که غروری ندارم... . خدای من، بر دلم صبرت روانه دار که مرا دیوانه ی میخانه می کند این دل. رسوای عالم می کند بی هیچ، و نابود دریایی می کند بی حتی یک تکه چوب. هر کسی به فکر خودش شد یار من، و هیچ ندانست من که ام و چه؟

دلم از تو تنگ است... نه ... برای تو تنگ است. همیشه حرفایم را گوش دادی و هیچ نخواستی. همیشه درسهایم یاد دادی و هیچ بر دستم نزدی. ولی  من مرده ای هستم که جسمش برای آبروی یک انسان حرکت می کند، حرف می زند و برای آنکه دوست دارد دعا می خواند...

دلم گرفته از ... .

از هیچ کس دلم نگرفته... ولی چرا مرا هیچ کسی نیست که درک کند؟ چرا هیچ کسی نیست که مرا یاری کند ... چرا؟ و باز آه ی و بخاری و خدایی ولی با این تفاوت که بلند من فریاد می زنم ای خدا:

چرااااااااااااا؟

نوشته شده توسط سروش در 88/02/27 |

به نام خدا

دوست داشتم زودتر از اينها، اين فايل هارو ميذاشتم، ولي نشد. به هر حال اميدوارم كه استفاده كنيد.

۱) نام نامه مردان و زنان ايراني

 

۲) پارسي را پاس بداريم (معادل كلمات بيگانه در زبان فارسي)

 

۳) چهارشنبه سوري

 

شاد، پيروز و سربلند باشيد

 

نوشته شده توسط سروش در 88/01/29 |

به نام دادار پاك

 

آمدم... .

به من گفتي خوب باش و من ... .

به من گفتي بد باش و من ... .

به من گفتي شاد باش و من ... .

هر چه خواستي كردم. اين رسم نبود كه با من باشي هر چه بخواهي برايت انجام دهم و بعد كه كارهات انجام شد فراموشم كني.

 

 

مي تونيم اين تكه رو از زبان سال 1387 بيان كنيم. چه سال ها كه آمدند و ما هر طور كه خواستيم قالب گرفتیم. مگر غير از اين بود كه خواستيم خوب باشيم و روزگار نيز خوب ... . مگر غير از اين است كه مي خواستيم كمك كنيم و روزگار نيز به ما كمك كرد... .

مي آيند و مي روند اين سال هاي 87.

بعضي وقت ها كه با مادرم خلوت مي كنم بهم مي گه: احسان انگار همين ديروز بود... ! آيا واقعا 21 سال پيش ديروز بوده... مسلما خير... ولي اين زمان است كه خيلي زود ميگذرد. 2500؟... نه...4000؟... نه...7000؟ ...نه...11000؟... بازم نه... من مي گم 4.5 ميليون سال شما بگيد 4.5 ميليارد سال. مگه نگذشت؟ مگه تموم نشد؟

كورش بزرگ، فقط نام نيك از خود گذاشت.

... ها كه فقط براي خودشان و آخرتشان لعنت خريدند.

شما كجاي اين تاريخيد؟

دسته ي كورش ها يا ... ها؟ كداميك؟

87 رفت... كجاي 87 بودي؟...

88 آمد ... مي خواهي كجاي 88 باشي...؟ 

نمی خوام سال ۸۸ رو با این جملات شروع کنم. دفترم را ببندم همانند این است که صورت مسئله را پاک کنم. با از جایی آغاز کنم. از کجا؟ شاید از همین نوشته و یا شاید با خداحافظی سال ۸۸ ... .

به هر حال بر شما اين جشن باستاني ايراني خجسته باد.

باشد كه ايراني وار جاويد مانيد.

"سالی پر از بر آورده شدن آرزوهای زیبایتان را برایتان آرزو می کنم"

نوشته شده توسط سروش در 88/01/01 |