|
|
|
خوارزمی کیست ؟

مـحمد بـن موسي خوارزمي مجوسي با كنيه ابوعبدالله ، متوفي به سال 232 هجري قمري ، نخستين رياضي دان برجسته جهان اسلام ، منجّم ، جغرافي دان و مورخ ايراني است . او يكي از بزرگترين دانشمندان مسلمان و بزرگترين عالم زمان خود بود كه در خوارزم و بنا به قولي در سال در سال 185 هجري قمري در نزديكي بغداد پا به عرصه وجود نهاد . بعضي معتقدند وي در حدود سال 130 هجري قمري در شهر خوارزم ( خيوه ) به دنيا آمد . اجدادش اهـل خـوارزم بودند ، اما به احتمال زياد خودش از اهالي قطر بولي ، منطقه اي نزديك بغداد بود . از زندگي خوارزمي چندان اطلاعي كه قابل اعتماد باشد ، در دست نيست ؛ زيرا در بعضي موارد كه ذكر محمد بن موسي مي رود ، معلوم نيست كه مقصود محمد بن موسي خوارزمي است يا محمد بن شاكر ( = بنو موسي ). تاريخ مرگ وي نيز به تحقيق به دست نيامده است . بعضي وفات او را بين 220 و 230 هجري قمري و برخي بعد از 232 هجري قمري دانسته اند . عده اي نيز معتقدند او در سال 233 هجري قمري دار فاني را وداع گفت . اين دانشمند شهير اسلام ، يكي از منجمان دربار مأمون ، خليفه عباسي و احتمالاً يكي از مباشرين رصدهاي وي و عضو « دارالحكمه » بود كه گروهي از دانشمندان در بغداد به سرپرستي مأمون در آن فعاليت مي كردند . خوارزمي ، اولين كسي بود كه اعداد علامت دار را به كار برد . او براي اين كار ، اصطلاحاتي را به كار مي بُرد و اعداد منفي را ناقص و اعداد مثبت را زايد مي ناميد . به طور مثال ، او عدد ( 2ـ ) را دو ناقص و ( 2 + ) را دو زايد نام گذاري كرده بود . تا آن زمان ، كاربرد حروف در رياضيّات ، متداول نبود . خوارزمي در حل مجهولي ، عدد مجهول را « شي ء » و مجذور مجهول را « مال » مي ناميد . مورخان در آثار خود آورده اند كه او براي مسلط شدن بر علوم هندي ، سفري به هندوستان كرده بود . خوارزمي علوم يوناني و هندي را با هم تلفيق كرد . كتاب هايي كه وي درباره ارقام هندي نگاشته است ، بعد از آن كه در قرن دوازدهم به زبان لاتيني منتشر شد ، تأثير خاص بر اروپاييان گذارد . در اين باب مي توان كتاب « حساب خوارزمي » را نام برد . متن عربي اين كتاب از بين رفته است ولي ترجمه لاتيني آن از قرن دوازدهم ميلادي موجود است . اهميت اين كتاب در اين است كه مسلمان ها و اروپائيان را با شمار هندي آشنا ساخت . لفظ آلگوريتم ( Algoritm ) و آلگوريسم (Algorism ) و نظاير آن ها در زبان هاي اروپايي كه به مـعني فـن مـحاسبه بـا ارقـام يـا عـلامت هـاي مـخصوص ديـگر بـه كار مـي رود ، برگردان « الخوارزمي » مي باشد و هم اكنون اين كلمه براي بيان روش دوري از محاسبه مي آيد كه صورت قاعده اي را پيدا كرده باشد . گفتني اسـت كـه هـيچ يك از رياضيدان هاي قرون وسطي ، اثر او را در تطور فكر رياضي نداشته اند . آثار او در رياضيات و نجوم ، اهميت بسيار داشته است . وي بيش از هر رياضي دان ديگر ، بر آيندگان تأثير داشته است . در رياضيات ، كتاب « حساب الجبر و المقابله » و « كتاب الجمع و التفريق » از اوست . كتاب جبر وي نخستين كتابي است كه به نام جبر و مقابله نوشته شده است ، كه آن را به مأمون تقديم كرد . بـه هـمين خاطر ، خوارزمي را مي توان يكي از بنيان گذاران علم جبر ، به عنوان رشته اي متمايز از هندسه شمرد . او با اين اثر ، نام اين علم را در خاور و باختر تعيين كرده است . نام علم جبر در زبان هاي اروپايي از نام اين كتاب گرفته شده است . اين كتاب ( به قول وي « مختصر » ) قـرن ها مـرجع و مأخذ اروپاييان به شمار مي رفت و تا سال هاي « 1603 ـ 1540 ميلادي » مبناي مطالعات علمي آن ها در اين رشته بود . ترجمه لاتيني اين كتاب به « يوهانس هيسپالنسيس » و ترجمه لاتيني ديگر آن به ط گراردوس كرمونسيس » منسوب است . در ضمن ، « رابرت چستري » نيز آن را به لاتيني ترجمه كرد ، كه اين ترجمه را مي توان آغاز علم جبر در اروپا دانست . متن جبر و ترجمه انگليسي آن به وسيله « فردريك روزن » در سال 1831 ميلادي در لندن به چاپ رسيده است. از كـارهاي متأخر ، در اين زمينه مي توان به كتاب ترجمه لاتيني « جبر الخوارزمي » اثر « لويي شارل كارپينسكي » اشاره كرد كه مشتمل بر مقدمه ، حواشي ، تعليقات انتقادي و ترجمه به زبان انگليسي است . خـوارزمي ، دسـتي تـوانا در عـلم نـجوم نـيز داشت . او همراه با ساير منجماني كه مأمون براي اندازه گيري طول قوس يك درجه نصف النهار مأمور كرده بود ، در اين كار شركت داشت . وي دو تحرير از سند هند فراهم كرد . « زيج خوارزمي » مانند ساير زيج ها ، علاوه بر جدول هاي نجومي و مثلثاتي ، مشتمل بر مقدمه نسبتاً مفصل در علم نجوم است كه در حكم نجوم نظري مـي باشد . جدول هاي نـجومي و مـثلثاتي خوارزمي كه « مسلمه مجريطي » در آن ها تجديد نظر كرد ، در سال 1126 ميلادي به وسيله « ادلارد » به لاتيني ترجمه شد . اين جدول ها عــلاوه بر « جـيب » ، مـشتمل بـر « ظل » نـيز مي باشد . بعضي احتمال داده اند كه « ظل » را مسلمه مجريطي در آن وارد كرده است .ايـن انديشمند ، دو كتاب هم در باب « اصطرلاب » نوشته است . يكي كتاب « العمل بالاصطرلاب » و ديگري كتاب « عمل الاصطرلاب » مي باشد . از اين دو كتاب و كتاب « الرخامه » وي اثري بر جاي نمانده است .خـوارزمي به اشــاره مــأمون ، اطلسي از نــقشه هاي آسمان و زمين فراهم كرد و كتاب « صورة الارض » را تأليف نمود كه در آن متن و نقشه هاي جغرافيايي بطليموس را اصلاح كرده است . اين كتاب را « نالينو » به زبان ايتاليايي ترجمه كرده و با حواشي و تحقيقات دقيق در رُم به چاپ رسانيده است . كتاب هاي « تقويم البلدان » و « الفَلَك » نيز از او مي باشد كه به زبان هاي اروپايي ترجمه شده است.
نوشته شده توسط سروش در 86/09/08 ساعت |
لينک ثابت |
|
|
|
|
|
پلانک

ماکس کارل ارنست لودویگ پلانک در 23 آوریل سال 1858 در شهر کیل آلمان زاده شد وی فرزند ششم ویلهلم پلانک استاد علوم قضایی دانشگاه شهر بود افراد خانواده پلانک احترام زیادی برای آموزش و پرورش و فرهنگ و حفظ ارزشهای سنتی خانواده قائل بودند والدین همه آن خصوصیات را به فرزند انتقال داده بودند نامه های پلانک گوشه ای از زندگی خانواده اش را بازگو می کنند که در آنها سخن از گذرانیدن تابستان در تفرجگاه الدنای کنار دریای بالتیک و بازی کروکه روی چمن و از خواندن رمانهای والتر اسکات در هنگام شب و از به روی صحنه آوردن نمایش و موسیقی با شرکت افراد خانواده زیاد به میان می آید پلانک دوره دبیرستان را در گیمنازیوم مکسیمیلان شهر مونیخ گذرانید و در آنجا بود که به علاقه خود به علوم پی برد پلانک اعتبار و امتیاز تفهیم معنای قوانین فیزیک به خود برای اولین بار را به هرمان مولر دبیر ریاضی خویش می دهد. پلانک یک تیزهوش استثنایی نبود دبیرانش در گیمنازیوم از لحاظ رتبه او را به شاگرد اولی نزدیک می دانستند اما او را در هیچ زمانی شاگرد اول نشناختند معلمان وی در او جز رفتار شخصی خوب و سختکوشی در کار نشانه ای که حاکی از تابناکی هوش یا وجود استعداد خاصی باشد، ندیدند به هر حال مهارتهای او در برخوردهای اجتماعی باید از گونه تراز اولی بوده باشد چرا که محبوب معلمان و همکلاسان خود بود. پلانک در پایان دوره گیمنازیوم خود در سال 1874 هنوز تصمیمی در زمینه انتخاب رشته برای آموزشهای بعدی خود نگرفته بود تا اینکه سرانجام ابتدا دانشجوی دوره کارشناسی دانشگاه مونیخ و چندی بعد دانشجوی آن دوره دانشگاه برلین شد وی به خواندن فیزیک عملی و ریاضیات پرداخت و در پی انتقال به دانشگاه برلین در کلاسهای فیزیکدانان مشهور آن روز هرمان فن هلمهولتز و گوستاو کیرشهوف شرکت کرد پلانک علاقه خویش به ترمودینامیک را مدیون این دو استاد می دانست. پلانک نظریه مکانیکی گرمای کلاوزیوس را به تفصیل مطالعه کرد و بعدها خاطر نشان ساخت که این مطالعه خصوصی چیزی بود که سرانجام وی را به فیزیک کشانید پلانک که تحت تاثیر کار و روشنی روش استدلال کلاوزیوس قرار گرفته بود رشته اصلی درس خود را ترمودینامیک انتخاب و بررسی در قانون دوم آن را موضوع تز دکترای سال 1879 خویش در دانشگاه مونیخ کرد.تز دکترای پلانک مروری بر دو اصل کلاسیک ترمودینامیک بود اصل اول، اصل بقای انرژی و اصل دوم مفهوم آنتروپی(کمیتی که اندازه اش در تمام فرآیندهای فیزیکی حقیقی مدام در افزایش است) افکار پلانک در باره آنتروپی و آزمایشهای پیشنهادی او در آن باره هیچکدام از راهنمایان دانشگاهی ممتاز او را تحت تاثیر قرار نداد استاد هلمهولتز او را اصلاٌ نخواند و کیرشهوف هم آن را نخواند از آن خوشش نیامد حتی کلاوزیوس که منبع الهام او بود کمترین علاقه ای به موضوع نشان نداد. پلانک با آن واکنش استادان نسبت به پایان نامه دکترای خود با وقار و آرامش برخورد کرد و با اشتیاقی حتی بیش از پیش به کار برگشت فارغ التحصیل شدن وی به سبب بیماری اش با دو سال تاخیر همراه بود اما درجه دکترایی که سرانجام در سال 1879 گرفت با رتبه ممتاز بود. پلانک در سال 1880 با سمت دانشیاری به هیات علمی دانشگاه مونیخ پیوست و 5 سال پس از آن به مقام استادی دانشگاه کیل رسید استخدام به عنوان استاد غیر رسمی در دانشگاه کیل پلانک را از استفاده از استقلال علمی بیشتری برخوردار ساخت گوستاو کیرشهوف استاد راهنمای قدیمی پلانک در سال 1889 در گذشت وکرسی استادی او در دانشگاه برلین خالی ماند و پلانک به جای کیرشهوف به عنوان استاد یار و مدیر مؤسسه فیزیک نظری منصوب شد پلانک در یکی از روزها که به یاد نداشته است در چه کلاسی از دانشگاه برلین درس دارد جلوی اتاق دفتر بخش ایستاده و از کارمندی نشانی محل برگزاری درس آن روز پروفسور پلانک را جویا می شود کارمند در جواب می گوید: آنجا مرو مرد جوان تو بسیار جوانتر از آن هستی که بتوانی درس پلانک، استاد فرهیخته ما را بفهمی. پلانک در پی استقرار در کرسی استادی خویش توجه خود را معطوف پدیده تابش جسم سیاه مشکل روز فیزیک کلاسیک کرد که آن را نخستین بار کیرشهوف به میان آورده بود. پلانک در سال 1900 به این نتیجه رسید که برای توضیح پدیده تابش جسم سیاه باید ایده کاملاٌ جدیدی را پیش کشید وی این فکر را در میان نهاد که انرژی نیز مانند ماده از آحاد یا بسته های کوچکی درست شده است. او آن آحاد را کوانتوم نام داد که کلمه ای ما خود از زبان لاتینی به معنی چقدر و جمع آن کوانتا بود، این فکر که با اصول و قوانین آن زمان وفق نمی کرد بالطبع مخالفانی بوجود آورد ولی این مخالفتها بیش از 5 سال طول نکشید زیرا تئوری انیشتین که متکی به تئوری کوانتا بیان شد ارزش واقعی و حقیقی تئوری بیان شده بوسیله پلانک را معلوم نمود بعد از آن پلانک و انیشتین با یکدیگر مکاتباتی آغاز کردند که تا پایان عمر پلانک ادامه یافت و سبب همکاری های مهمی بین آنهاد در زمینه خواص نور نیز شد. سهمی که پلانک در پیشبرد علم ادا کرد او را دانشمند دانشمندان کرد. او مورد احترام همکاران خود در همه حوزه های علمی و از همه ملیتهای جهان بود. در سال 1918 که جایزه نوبل در فیزیک اعطا می شد، آلبرت انیشتین، نیلز بوهر، ارنست رادرفورد و ورنر هایزنبرگ – که همه می توانستند خود مستحق کسب آن افتخار باشند – مناسبت را با توافق بدون شرط خویش تاریخی کرده و مستحق ترین شخص برای جایزه را پلانک دانستند بدین ترتیب پلانک به اخذ جایزه نوبل نائل آمد و استاد دانشگاه برلین گردید. همچنین شاهد تاسیس انجمن ماکس پلانک برای پیشبرد علم به جای انجمن قیصر ویلهلم که در سال 1911 پی افکنده شده وبد – گردید(خود او از 1930 تا 1937) ریاست این انجمن را بر عهده داشت. پلانک در روز 4 اکتبر 1947 در 92 سالگی در پی یک حمله قلبی در گذشت تاریخ او را به پاس دو کشف عمده اش به یاد خواهد داشت: کشف نظریه کوانتومی و کشف آلبرت انیشتین –انیشتین در سال 1948 در ستایشنامه ای که عنوان آن در رثاء ماکس پلانک بود چنین نوشت: انسانهای زیادی عمر خود را وقف علم می کنند اما آنها همه به خاطر خود علم آن کار را نمی کنند عده ای برای آن معبد علم می آیند که علم به آنها بروز فرصت استعدادهای ویژه شان را می دهد برای این گروه علم گونه ای ورزش است که آنها از تمرین در آن به وجد می آیند مانند آن ورزشکاری که تمرین دادن به ماهیچه های قوی خود شاد می شود گروه دیگری از انسانها به معبد علم برای عرضه توده مغز خود می آیندبه آن امید که از آن کار بازده مفیدی بیندوزند. این عده تنها از آن رو سر از کار علمی در می آورند که شرایط گزینش حرفه انتخابی را به حسب اتفاق پیش روی آنها نهاده است اگر شرایط حاکم بر آن گزینش به گونه دیگری بود، آنها ممکن بود سیاستمدار یا مدبر تجاری بشوند چنانچه پیش آید که خدا فرشته ای از فرشتگان خود را برای بیرون راندن گروههایی که نام بردیم از معبد به پایین بفرستد، بیم آن دارم که معبد از بن خالی شود. با این حال هنوز شمار اندکی از عابدان در آن باقی خواهند ماند برخی از زمانهای گذشته و برخی از عصر خود ما. پلانک ما جای در گروه اخیر دارد و از این روست که ما همه او را دوست داریم.
نوشته شده توسط سروش در 86/09/08 ساعت |
لينک ثابت |
|
|
|
|
منوي اصلي |
|
صفحه نخست
اشعار مورد علاقه ام
عكسهاي دوست داشتني
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ پست
الکترونيک
عناوين مطالب وبلاگ |
|
درباره ي وبلاگ |
سلام دوست عزيز. من سروش و با افتخار می گم یه وطن پرست هستم. قبلها در مورد نجوم می نوشتم, ولی حالا می خواهم از همه چیز بگم و بنویسم. به امید آنکه بتوانم در مورد چیزی که شما دوست دارید مطلب های جالبی بگذارم. می خواهم بنویسم از آنچه که نمی توانم بگویم و از آنچه که بر دلم عقده کرده. می نویسم از آنچه که دارم و از آنچه که می خواهم بدست آورم, و می نویسم از آنچه که بر ما گذشته, شادی یا غم, غصه و درد, عشق و نفرت و هزاران هزار مطلبی که امیدوارم شما آن را بپسندید. ایران را دوست دارم و برایش می میرم. به امید ایرانی آزاد و کازرونی شاد و آباد. بدرود... .
«آينده به كساني تعلق دارد كه به زيبایي رؤياهايشان اعتقاد داشته باشند. "The future belongs to those who believe in the beauty of dreams"»
|
|
|
آرشيو مطالب |
|
|
|
موضوعات وبلاگ |
|
|
|
آخرين پست ها ي ارسالي |
|
|
|
پيوند هاي روزانه |
|
|
|
پيوند ها |
|
|
|
امکانات |
|
|
|