|
بنام یگانه خالق هستی
در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۸۶ من یا بهتر بگم ما جوان عزیز و با معرفتمان را راهی سفر آخرت کردیم. و من این قطعه را با تمام وجودم تقدیم به عزیز رفته ام مهندس حاج پیمان دشمن زیاری می کنم.برای شادی روحش صلوات و فاتحه می خوانیم... .

سلامي كردي و رفتي برو خدانگهدار
دل ما را تو شكستي برو خدانگهدار
گفتي مي روم، گر روم، نروم
گفتم كه با پاي خود نيامدي، برو خدانگهدار
تو كه اينگونه ما را به فدايت كردي
چرا اينگونه نيامده رفتي، برو خدانگهدار
روز آفتابي رو تو ابري كردي
اي ابر چرا آمدي، برو خدانگهدار
در اين زمان به يك كلامت راضي ام
نه گاهي به من بگويي برو خدانگهدار
حال كه رفتي دل ما آتش گرفت
با اين گر به پيش او رفتي برو خدانگهدار
من كه احساس ندارم من ندانم
بايد از مادرت بپرسي برو خدانگهدار
اشك نمي تواند بر گونه هايم بوسه زند
تو به دل شكسته ام گفتي برو خدانگهدار
ز كلام شرم، آخرين غم دارم
باز تو را مي سپارم به خداي برو خدانگهدار
ياد تو باشد سلامي دارم، برسان
به باباي ما هم كن سلامي برو خدانگهدار
به او بگو دوستش دارم به خدا دوستش دارم
همان گه كه رفت هاي، من كه نگفتي برو خدانگهدار
آخر در آن دوران من كه بي كلام بودم
كاش بودم به او مي گفتم: مي روي؟ برو خدانگهدار
سلام من بسيار است ز دايي ،ز باباي بزرگم
عمو و همه رفتگانم برسان سلامي برو خدانگهدار
وقت تنگ است هم قطارانت منتظرند
مي روي دل ما ميشكني، برو خدانگهدار
زبانم ز تو ضعف دارد داداش خوبم پيمان
بر تو نباشد راه برگشتي، پس مي روي، برو خدانگهدار
نوشته شده توسط سروش در 86/11/22 ساعت |
لينک ثابت |
|