|

به نام خدا
سلام
بازم مثل روزاي قبل حرف دارم. از يكي ديگه از دردهايي كه ازش مي نويسم. البته اينها بيشتر شبيه درد و دلند تا درد تنها.
در هر صورت امروز خدا كمك كرد رفتم نماز عيد فطر، خوب ماشين و توي پس كوچه ها پارك كردم و يه پنج دقيقه اي راه رفتم تا به جاي دلخواهم رسيدم و زير اندازم رو انداختم و نشستم.
بلند شديم
نيت كرديم: دو ركعت نماز عيد فطر مي خوانم براي نزديكي به خدا.
حمد خونديم و ... .
نه اينكه ما بنده ي گناهكار خداييم، و هر كسي بنده ي نااهل خدا باشه توي نماز حواسش پرت ميشه، حالا كجا مي ره خدا داند. حواس ما هم كه از اين قماش انسان ها جدا نيستيم رفت جايي، رفت اونجايي كه بوديم... .
توي همين فكرا بودم كه ركعت اول با ختم قرآن پيش نماز محترممون تمام شد و قنوت ها شروع شدند... .
نماز عيد فطر تمام شد.
كساني كه در كنارم نشسته بودند به من دست دادند و بعد دست خودشون رو بوسيدن و به پيشاني گذاشتند كه من هنوز نمي دونم اين كار چه منظوري داره.
مهرمو برداشتم و به سمت ماشين رفتم، توي راه امام جمعه نقلي از پيامبر اسلام كرد كه مي گفت:
"اگر انسانها بيست و نه روز گناه نكنند آن روز، روز عيد من است"
وقتي كه اينو گفت من پيش خودم فكر كردم آخه ما اگه يه نصف روز گناه نكنيم اون نصف روز حتما خواب بوديم كه باز هم معلوم نيست كه توي خواب بر ما چه گذشته .
به هر حال باز هم من عيد فطر رو به مسلمانان تبريك مي گم و اميدوارم كه بيست و نه روز رو واقعا گناه نكرده باشند تا اين روز عيد، واقعا روز عيد پيامبر اسلام باشد.
يا حق
بدرور

نوشته شده توسط سروش در 87/07/11 ساعت |
لينک ثابت |
|