|
به نام خوبي
به نام عشق
به نام تك نگين حلقه ي عاشقان
به نام هر چه خوبي و هر چه در دل صاف و پاك است

دنيا زيباست؟
سوالي ست كه هميشه برايم پيش مي آيد و جوابي ندارد.
چند روز پيش داشتم توي اين خيابان ها ديد مي زدم.(من بيشتر موقع ها بيرون ميرم كه مردم رو ببينم باهاشون همراه باشم، خودم رو ازشون جدا نبينم). خيلي چيزها ديدم:
خوبي
بدي
خوشگلي
فكر خوب و در مقابلش فكر بد
و هزاران هزار ديگر.
پيرمردي كه از پس سالها زندگي فقط قوزي بر پشت خود دارد. قوزي كه از سالهاي زحمت به يادگار مانده. دختري با لباني قرمز كه گويي آتش در لبانش جاري ست، موهاي زرد رنگي كه چشم هر بيننده اي بدان خيره ست و چشمان خيره اي كه تمام حرف هاي يك عشق بازي را در خود گنجانده است. از او كه مي گذرم احساس بدي دارم...نمي دانم...؟!!!
پسرك كوچي كه فكر كنم چند ماهي از اتمام دوران شير خوارگي اش نمي گذرد ولي چشماني دارد كه در خود جز فتنه چيزي بر نمي آيد.
و من مردي كه از پس اين سالها جز درد چيزي نديده و غمي جز عشق نچشيده است. من تنهايم و براي انسان تنها زندگي زيباست چون تنهايي زيباست.
دنيا زيباست چون با تمام شلوغي هايش باز هم تنهاست.
دوستت دارم دنيا ولي عاشقت نيستم... .
شايد دوستت هم نداشته باشم... .
اصلا نمي دانم چه بگويم. بگويم دوستت دارم ولي به ياد درد و رنج هاي عشقم خواهم افتاد و باز پشيماني ز گفته ي خود. بگويم دوستت ندارم باز هم برايم قابل قبول نيست.
چه كار كنم؟
خدايا!؟؟؟
آه ه ه ه
آه و آه
و باز هم اين سوال بزرگ:
دنيا زيباست؟ نوشته شده توسط سروش در 87/08/10 ساعت |
لينک ثابت |
|