|
به نام آنکه منو آفرید

تو زندگي ما آدماي خاكي تولد يكي از روز هاي زيبامون هست كه اگه كسي بگه من دوسش ندارم دروغ گفته.
منم روز تولدمو خيلي دوست، مثل همه ي اونايي كه روز تولدشونو دوست دارن. دوست دارم هديه بگيرم، بخندم، شيريني بدم و كارهاي ديگه اي كه، بماند.
به هر حال من 17/11/1366 به دنيا اومدم، خنديدم و گفتم "ماما"، "بابا". با تمام مشكلات، زندگي كردم. بر خلاف ميلم خنديدم (آخه من خند رو دوست ندارم)، بهتر بگم خنديدن رو ياد نگرفتم.
اگه بخوام همين جوري ادامه بدم بايد داستان زندگي مو بنويسم كه ... .
فردا تولد منه و يكي از روز هاي تلخ من. روزي كه مرا به ياد آن مي اندازد كه ديگر كسي به نام پيمان نيست. روزي كه به ياد من مي اندازد كه ديگر چشمان سبزي به تو خيره نخواهد شد. روزي كه به يادت خواهد انداخت كه ديگر و ديگر و ديگر و د... .
آه و صد آه ... .
سكوت مي كنم، لبهايم را به هم مي فشرم، چانه ام جمع مي شود و نفس نمي كشم، سرم را بالا مي آورم و از ته دل مي گويم
آه ... خدا
پیمان جان تو هم برو و خاطره شو مثل پدر، دو پدربزرگ، عمو، دایی، مهرشاد، تو هم برو... .
نوشته شده توسط سروش در 87/11/16 ساعت |
لينک ثابت |
|