|
به نام دادار پاك
آمدم... .
به من گفتي خوب باش و من ... .
به من گفتي بد باش و من ... .
به من گفتي شاد باش و من ... .
هر چه خواستي كردم. اين رسم نبود كه با من باشي هر چه بخواهي برايت انجام دهم و بعد كه كارهات انجام شد فراموشم كني.

مي تونيم اين تكه رو از زبان سال 1387 بيان كنيم. چه سال ها كه آمدند و ما هر طور كه خواستيم قالب گرفتیم. مگر غير از اين بود كه خواستيم خوب باشيم و روزگار نيز خوب ... . مگر غير از اين است كه مي خواستيم كمك كنيم و روزگار نيز به ما كمك كرد... .
مي آيند و مي روند اين سال هاي 87.
بعضي وقت ها كه با مادرم خلوت مي كنم بهم مي گه: احسان انگار همين ديروز بود... ! آيا واقعا 21 سال پيش ديروز بوده... مسلما خير... ولي اين زمان است كه خيلي زود ميگذرد. 2500؟... نه...4000؟... نه...7000؟ ...نه...11000؟... بازم نه... من مي گم 4.5 ميليون سال شما بگيد 4.5 ميليارد سال. مگه نگذشت؟ مگه تموم نشد؟
كورش بزرگ، فقط نام نيك از خود گذاشت.
... ها كه فقط براي خودشان و آخرتشان لعنت خريدند.
شما كجاي اين تاريخيد؟
دسته ي كورش ها يا ... ها؟ كداميك؟
87 رفت... كجاي 87 بودي؟...
88 آمد ... مي خواهي كجاي 88 باشي...؟
نمی خوام سال ۸۸ رو با این جملات شروع کنم. دفترم را ببندم همانند این است که صورت مسئله را پاک کنم. با از جایی آغاز کنم. از کجا؟ شاید از همین نوشته و یا شاید با خداحافظی سال ۸۸ ... .
به هر حال بر شما اين جشن باستاني ايراني خجسته باد.
باشد كه ايراني وار جاويد مانيد.

"سالی پر از بر آورده شدن آرزوهای زیبایتان را برایتان آرزو می کنم" نوشته شده توسط سروش در 88/01/01 ساعت |
لينک ثابت |
|